ظاهراً هیچ کس از مزایای علف، حشیش، تریاک، شیشه، اکستسی، عرق... و حتی سیگار غافل نیست. بالاخره سر چهارراه مواد مخدر دنیا زندگی میکنیم... مگر ممکن است گذرمان به گذرش نخورد؟
فقط یادمان نرود که پرانتزی که اینگونه «فرار»ها فراهم میکنند... چیزی جز فرار نیستند. بعضی وقتها فرار لازم (و خوشایند) است، اما اگر هر روز و هر شب در حال فرار کردن باشی، پس در رفتن را به عنوان روش زندگی انتخاب کردهای و فقط فراری هستی. هنرمند کارش دیدن، هضم کردن و پس دادن زندگی است... اگر مخت سوت باشد و به محض این که کمی بهت سخت گذشت با عرق و علف و ... فشارت را کم کنی مثل دیگ زودپزی میشوی که سوپاپش خراب است. سروصدا و بخار میکنی... اما آبگوشت ساز نیستی.
به هیچ چیز عمیقاً فکر نخواهی کرد. هیچ چیز واقعاً تکانت نخواهد داد. همیشه در سطح میمانی و جایی نخواهی رفت و اثر جدی بجا نخواهی گذاشت.
آدمی که فردا صبح به مغزش احتیاج دارد در هر فرصتی باد چرخهای خودش را خالی نمیکند.
حالا بکش! یا بخور! ...
بعداً همدیگر را خواهیم دید.
0 نظرات:
ارسال يک نظر