۱۳ ژوئن ۲۰۰۹

فرهنگی که همه چیزش به همه چیزش می‌آید

آخرین شماره مجله تندیس را که بخوانید با نقطه نظرات تعدادی از گالریدارهای ریز و درست در باب حرفه و دنیای هنری پیرامونشان آشنا خواهید شد.

یکی میگوید هنرمندان پرنسیپ حرفهای ندارند. آن یکی هم به سبک «بگم...بگم!» پته این یا آن نقاش لمپن را روی آب می‌ریزد!!! که خجالت دارد!

همه ما می‌دانیم که هنرمندان دله‌دزد و آب‌زیرکاه داریم. ولی این‌ فقط یک روی سکه است! آن روی سکه همین گالری‌دارها هستند. هیچ کدام بهتر از دیگر نیستند و اگر نه آجر، حداقل ملات بازار امروز هنر ایران را می‌سازند. کسی می‌تواند به بقیه ایراد بگیرد که خودش مانند بقیه مشغول دانه-ریز خوری و درگیر کوته‌بینی نباشد.

ایکاش یک کدام (فقط یکی) بابت دهن‌کجی به شخص بنده هم که شده کپی تفاهم‌نامه‌هایی را که با هنرمندان امضا می‌کنند (که نمی‌کنند) را به عنوان راهنما و الگو در اختیار عموم می‌گذاشتند! که البته نمی‌توانند! چون چنین قراردادی هنوز وجود خارجی ندارد. قبول دارم که گالری‌دار، agent و دلال لازمه چرخه تولید هنر هستند ولی انگشت‌گذاشتن بر نواقص طرف مقابل به معنای رفع نقص از ما نیست.

عالم هنر ما نیازمند الگوهای اخلاقی، حرفه‌ای - تجاری است... و چند تا هنرمند گداگشنه و دله‌دزد هم توجیه هیچ چیز نیست.

لطفاً بجای حرف‌های بازنشسته‌های روی نیمکت پارک یک نسخه قرارداد و فهرست شرح وظایف گالری‌دار و هنرمند را تعریف کنید تا مبنای کار همه شود.

0 نظرات:

ارسال يک نظر