۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

این هم از تغییر که می‌خواستیم!

هنوز فکر می‌کنم که بهترین تکه کاغذی بوده که در تمام عمرم در صندوقی انداخته‌ام. تقریباً تکلیف همه چیز معلوم شد... جز ما. مشکل آنجا است که باید بابت این شرایط جدیدی که هنوز تعریف ندارد (ولی انگار تعریفی هم نخواهد داشت) دوباره برای خودم تعریفی پیدا کنم! این جور وقت‌ها است که گربه شلِ یک دهاتی نروژی بودن بهتر از همه‌کاره بودن چنین دکانی است. ولی یادمان نرود... هنرمند و پول نفت خورده این مملکتیم و تا ابد بابت سوبسید و عرفان و زبان فارسی و خانه‌های قدیمی پس‌کوچه‌های تجریش و چلوکباب وبوی جوب و شعر و مجموعه آن‌چه ما را ما کرده به این‌جا بده‌کاریم. گران حساب می‌کند، ولی اگر ماییم که پایش ایستاده‌ایم. انگار همه جمع شده‌ایم تا حواص دیگران را از کارشان پرت کنیم! سعی می‌کنم یادم نرود که کارم پرداختن به هنر است... پس کار خودم را می‌کنم. خر و کر و کور هم نیستم و شعور و عقلم هم فعلا سر جایش هست. امیدوارم همه این‌ها را از طریق کارها و اعمالم بفهمند و نه از سکوت یا فریادم .

0 نظرات:

ارسال يک نظر