همه از محیط و اجتماع الهام میگیریم. بازتاب این تاثیرات هم در کار همه هست. نتیجه، روش و زمان جا افتادن این تاثیرات هم در افراد گوناگون متفاوت است.
بعضی سریعاً عکسالعمل نشان میدهند و عیناً نظرات لحظهای خود را در کار منعکس میکنند و در برخی دیگر باید کمی گشت تا ردپای اطلاعات وارده را یافت. متاسفانه، از سری اولیها کار ماندگاری در نمیآید. عکسالعملی است! اتفاقات برایشان مثل چکش دکتر اعصاب به زانو است ... ضربه که میخورد پا میپرد. همین! در بهترین شکل ماجرا کارها ساده، مستقیم و قابل درک برای همه... و بیننده هم از این که پیام و مفهوم کار را سریع درک میکند راضی است.
وقایع مهم عمومی، مثل آنچه که آخر بهار امسال اتفاق افتاد زانوی همه را میپراند. از جمله هنرمندان. و حدس من این است که از این به بعد کلی کارهای جانیفتاده، پر از هیجان، خشم {و تاریخ مصرفدار} تولید خواهد شد. کارهایی از آن سری آثار که در اوایل دهه شصت تولید و فراموش شد. کارهای درجه سه! تنها خبر خوب اینجاست که این بار ممیزی ارشاد به درد خواهد خورد و احتمالاً نود و نه درصد از کارها هرگز اجازه نماش عمومی نخواهند گرفت. و شاید فقط از طریق اینترنت و یا نمایشگاههای خصوصی و زیرزمینی بشود کارها را دید. اگر اینترنتی بماند و حالی!
خبر خوب آن که... این دوره نیز بگذرد
این نسخه زیبایی شناسیک را از کدام دکتر و طبیب و دانشمند گرفته اید که کار خوب کار ماندگار است و کار بد کار تاریخ مصرف دار، بسیاری از هنرمندان با آگاهی به این مساله و حتی عمدا سعی در خلق چنین آثاری می کنند، ضمنا متوجه باشید دهه شصت هیچ ارتباطی به زمان حال لزوما قرار نیست داشته باشد و اگر شکل کارهای هنری رادیکال شده اند این چیزی است که هنرمندان اروپا امریکا بعد از دهه 70 هنوز نوستالژی اش در خود دارند، هنر ِ کنشمند و هنر واکنشی در موقعیت رادیکال هیچ تعریفی ندارد و قیاس شما مع الفارق است، چون همیشه هنر کنشمند بوده، حالا عمری اگر عادت کرده اید کارهای انتزاعی و بورژوازی مسلک شکم سیری ببینید چشمتان را باز کنید ببینید کجا دارید کار هنری می کنید، اگر خفقان رژیم موجب شده ما 30 سال حرفمان را در لفافه بزنیم دلیل خوبی یا بدی این کار و ارزش آن نیست دوست عزیز، ما شاید هنوز بلد نیستیم حرفمان را پوسکنده بزنیم ، ما منظورم همه نیست منظورم بخشی از همان هایی است که شما می گویید، هنر عکس العملی دیگر چه صیغه ای ست؟ اگر 25 سال است هنرمند شکلان کمر به خدمت رژیم هر کاری که آنها دوست دارند می کنند کسی دم بر نمی آوردف دوست عزیز این فراگیر بودن این ماجراست که شکل هنر را تغییر داده است و ما هم در دوره رنسانس نیستیم که هنر زندگی را جابجا کند و آرتیست روی سر پاپ رنگ خالی کند یا دوره ی ما دوره ای نیست هنرمند مدفوعش را در طوقی بریزد و نمایشگاه بگذارد، فکر کنم شما باید دید خود را عوض کنید و ببینید در بند چه عادت زیبایی شناسیکی هستید تا بتوانید اسم خود را ممنتقد بگذارید، کارهای این شکلی به درد موقعیت های این شکلی می خورد وگرنه از دل تاریخ هنر الان کارهای انقلابی را دوباره بر نمی کشیدند،
پاسخحذفطرف میگفت دموکراتم چون زورم نمیرسه! یعنی تا وقتی زروم نمیرسه ساکتم ولی وای به روزت اگر...
پاسخحذفامیدوارم هیچ یک قصد حذف هیچ کدام از شاخهها و گرایشات هنری یا شخصی را نداشته باشیم.
بحث من بر سر ارزشگذاری است نه حذف. و بر مبنای تجربیات و نظرات اکتسابی خودم. منقد هم نیستم. نظر دارم، مثل هر راننده آژانس و نیمکت پارک نشین دیگر.
بعد هم دمت گرم که میخوانی و وقت میگذاری نظرت را منتقل کنی. و فکر کنم میفهمم چه میگویی. حالا کمی بیشتر نظراتم را توضیح بدهم.
به نظرم وضعیت هنرمندان در این مرز و بوم حکایت زن ضیغهایی است که در دهات اطراف ساوه با چندتا بچه رها شده تا هفتهای یکی دو بار، بابت رسیدگی به حاجت، بهش سر سربزنند و او شام درست کند و غر بزند و شوهر کتک بزند و کارش را بکند و برود تا دفعه بعد! خب (گلاب به روتون) گوز تو اون زندگیی که یهورش کتک گوریل باشه و یه ورش زاری (گیریم از نوع هنری).
اگر هنرمند را فیلتر فرض کنیم، و جهاز هاضمه را هم پروسه تولید کار هنری... بحث من میشود فرق هضم کردن و بالا آوردن. وقتی بالا میآوری یعنی هضم نکردی. اگر باید بالا بیاوری ... «باید» بالا بیاوری! اشکالی هم ندارد... همه هر روز درحال پس زدن موضوعات غیرقابل هضم هستیم. اما هضم کردن فرق میکند. زمان میبرد و نتیجهاش هم زندگی است. اضافاتش را هم در خفا پس میدهیم و سیفون میبردش.
بدون شک بدهبستان آدمیزاد (هنرمندان هم قاطیش) با محیط و شرایط است. هیچکس استثنا نیست حتی آنهایی که تریپ هنر بورژوازی زدهاند. ولی دهنبهدهن گذاشتن با رژیم (هر رژیمی) هم «افتخار هنری» ندارد. بله، فرخی یزدی و شعرش هم لازم بود ولی جایگاهش به عنوان هنرمند و شاعر در میان حافظ و سعدی و عبید و مولانا نیست. همه این شعرا پاسخی بوده اند به زمانه خودشان. شاید دوخته شدن لبت به عنوان «مبارز» برایت مدال بیاورد ولی شعرت را بهتر نمیکند. (تازه بعدش هم نمیتوانی سوت بزنی).از یک طرف تیپ فرخی یزدی را داریم و از آن طرف فروغ فرخزاد... حالا نه بگیریم شاملو. کسانی که با «زندگی و کار کردن» لگد به سطل سنت و عرف و باید و نباید زدهاند... نه (فقط) با ابراز مخالفت علنی و فوری فوتی. شعر شاملو به کنار، کتاب هفته، جمعه و کوچهاش یک نسل آدم ساخت. بله، پلاکارت و پوستر سیاسی ساختن هم کاری است لازم. ولی الزاماً هنر نیست. حتی اگر توسط هنرمندان طراحی شود.البته برای ثبت در تاریخ و جلب توجه حرفهای و «بیزینس» بدک نیست. مزاج را هم آرام میکند... ولی کار ماندگار نیست چون هضم نشده! کار مصرفی است. مثل روزنامه فلان روز، فلان ماه، فلان سال. عمرش کوتاه و جایش در آرشیو. بگذریم که اینجا مردم توش سبزی میپیچند. در بهترین شکلش به قول خودت چون ۲۵ سال است که خفه شدیم، هیچ وقت یاد نگرفتیم چطور حرف بزنیم و زبان کارِ واکنشیمان در حد حرف زدن تارزان است.
ناگفته نماند که اینها همه کلی گویی است. قبول دارم که هستند کسانی که کار کنشی یا واکنشی میکنند و کارشان ماندگار است. متاسفانه تعداد چنین هنرمندانی انگشتشمار است... و یا حداقل حافظه من یاری نمیکند. ممکن است اسمشان را به یاد بیاورم ولی کارشان را نه چون دوره کارشان گذشته و بایگانی شده.
کارهای عکسالعملی را آن طرف مرز به اسم Knee-jerk art میشناسند. نمیگویم که نباید عکسالعمل نشان داد. برعکس به شدت معتقدم که باید حتماً درگیر و در جریان بود. ولی احساسات دمدست و نظریات سیاسی، اجتماعی، مذهبی، دمکراتیک و غیره ... ستون فقرات باور آدمیزاد است... نه پوست. یعنی توکار است نه روکار!
یادمان نرود که تمامی ادبیات و هنر ایران در شرایط خفقان خلق شده... ما فقط این سی ساله را دیدیم و باور داریم همین امروز اوضاع باید جور دیگری بشود.
امیدوارم بمانی و کار کنی
عرضم به حضور شما که در تمام حرفهایت یک مساله شدیدا قلنبه شده که یا نمی بینیش یا خودت را به کوچه علی چپ زدی آنهم مصادره به مطلوب است و سعی در اثبات چیزی که در فرض ات به عنوان اصل مسلم وجود دارد و در نهایت معلوم است که نتیجه در فرض قبلا موجود بوده و آن هم تعریف هنر است! آیا پوستر نمایشگاه هنری هنر است ولی پوستر کار انقلابی نیست! آیا کار ماندگار هنر است و ناماندگار نیست! پس آن همه لند آرتی که ماه بعد با اولین باران پاک می شود و می رود با کف دریا یا چیز های دیگر فرقی ندارند؟ ضمنا حافظ شاید در دوره سختی بوده اما در هر چه بوده خفقان نبوده کسی را برای شعر دار نمی زدند و مولانا هم اگر دیده باشی از شعر های اخلاقی اش از همه ی اسامی سه حرفی و دو حرفی بدن و بادنجان و خیار و ... پر است این با دوره ما قابل مقایسه نیست! این هم باز از فرضیات شماست حال اگر بر مساجد گذشته آدم لخت نمی گذاشتند خب چرا باید می گذاشتند و گرنه باغ ایرانی نه برای مداقه است و نه تمرکز صرفا برای بزم طرب و شاهد بازی ست همه چیزش هم معلوم است و باز هم می گویم هنر مند هم برای ارزش و قرب خودش باید پوستش کنده شود اگر لازم است زندان هم برود حال بحثمان به درازا می کشد اما ارزش گذاری هم کار طلا فروشان و مال خران و کلکسیونر هاست و اگر چیزی ماندگار است مطمئن باش فقط ارزش هنری نبوده همیشه قدرت و ایدئولوژه مهم بوده و خواهد بود مخصوصا ایدئولوژه صاحبان قدرت نه انها که در موقعیت مقاومت اند.
پاسخحذفخب ببین آره دیگه... این که کشف بدیعی نیست. دارم سعی میکنم موضع و نظر خودم را بازتر کنم. قرار نیست که بگم چشم و در مص احبه تلویزیونی عکس هر آنچه حرفهایم را بگویم. قراراست که دیالوگی بدون خشم و جبههگیری برقرار شود. مواضع مشخص است و اگر هم قرار باشد نظری تغییر کند. آن هم زمانی برای هضم لازم دارد. چه از طرف من باشد چه دیگری.بگیر عمری!!!ـ
پاسخحذفو قرار نیست که دیگر پوستر سیاسی ممنوعالوجود شود. بحث بر سر این است که دچار ذوقزدگی اجتماعی و سیاسی نشویم و تعادل را (هر چند که سخت باشد حفظ کنیم) وگرنه یک هیولا میکشیم و رویش مینویسیم، نظام خونخوار، یا عمو سام، یا روسیه... که خیلیها هر دفعه همین کار را میکنند و کار و خودشان بعد از عوض شدن یا وخامت بیشتر اوضاع فراموش میشود.
پوستر هم پوستر است! چه برای نمایشگاه نقاشی باشد چه نمایشگاه صنایع سنگین و چه برای آزادی و سایر مایحتاج زندگی. از پوستر بودنش کم نمیکند ولی به هنری بودنش هم چیزی اضافه نمیشود. هنوز میتواند بهترین پوستر دنیا شود ولی با لندآرت ( که فقط از طریق ثبت است که ماندگار و دیدنی میشود و یا نقاشی ولاسکوئز (که با اجازهتون جیرهخوار این و آن دربار بوده) قابل قیاس نیست و باید سر جاش دیده بشه که خواهد شد. یارو چند صد سال پیش، به سفارش، شمایل درباریان اسپانیایی را کشید و هنوز که کارها را میبینی دلت ضعف میرود. آره هست کاری که ورای سفارش و شرایط دوام میآورد.
نمونهی مخالفش هم پوسترهای تئاتر لهستانیها در دوران جنگ سرد. هنوز نگاهشان میکنی جگرت ریش میشود و احساس خفقان و ترس وجودت را میگیرد.کلاً جزو گنجینه آثار هنری تاریخ بشریت محسوب میشوند، ولی هنوز پوسترند.
یا پوسترهای جمعه سیاه کورش شیشهگران را. پوسترهایی بودند بسیار دیدنی. هنوز هم بخواهیم در مورد هنر خیابانی انقلاب ۵۷ کتابی بنویسیم مجبوری آنها را هم ضمیمه متن کنیم... ولی هنوز هم بعد از سی سال پوسترهایش پوسترند... و پوستر خواهند ماند. که اشکالی هم ندارد. حالا خیلی هم به پوستر گیر ندهیم، منظور کل است و پوستر نمونه.ـ
آره همه چیزهایی که میگویی قدرت، توانمندی فردی، ایدئولوژی و شرایط و اجتماع دخیلند و کار را میسازند. ولی خیلی از چیزها، همان طور که قبلاً گفتم، باید توکار باشند، نه روکار. مطمئن باش که به همان نسبت عمیقتر تاثیر خواهند گذاشت.ـ
باور کن از خدامه پنج سال دیگه یک کتاب از کارهای این دوران دربیاید و سر تا ته پر از کارهای درخشان بیزمان باشد... هنوز هم صددرصد ناامید نیستم... بگو نود و هشت :)ـ