در تندیس شماره صد و شصت و چهار دو مصاحبه کوتاه با شیده تامی و شهره مهران درج شده. از هردو نفر بارها سوال میکنند که کارشان چه ربطی به زن بودنشان دارد. هر دو نفر منکر ارتباط مستقیم زنانگی و حرفهشان هستند... و بیخود نمیگویند. اصلا سوال احمقانه است. احمقانه نه... تیپ سوالات گزارشگران آمریکایی است که مثلا میپرسند: آقای اوباما سیاهپوست بودن شما چه تاثیری در انتخابتان به عنوان رئیس جمهور دارد؟... که همین سوال را هشتصد دفعه از او پرسیدند و طرف هم سعی میکرد با احترام از جواب مستقیم اجتناب کند. جواب احتمالا این بود: احمق این چه سوالیه؟ من امپراطور دنیا شدم، یعنی مشکل رنگ پوست نداشته و ندارم... برو این سوال رو از کارتونخوابهای کنار خیابون بکن چون اونا هستن که دنبال بهانهای برای عدم موفقیتشون میگردند. حالا بحث آن مصاحبه کنندهی تندیس است که حواسش به اصل ماجرا نیست. این دو نفر هم در جمع روشنفکران و همکاران جا افتادهاند و هم آدمهای گردنکلفتی هستند که موفق شدهاند. زن بودنشان نه مانع است، نه بهانه موفقیتشان!
اگر کارت خوب باشد کارت خوب است... همین و بس. آلت تناسلی و سمت اجتماعی تعریف شده در موفقیتت نقش قابل ذکری ندارد. اما اگر کارت بد باشد، آن وقت دنبال توجیه میکردی... که زنم، ضعیفم، حقمو خوردن، جامعه نگذاشت پیشرفت کنم و هنرمند قابلی بشم. این نوع سوالات و عذرها مربوط به مجله زنروز اوایل دهه پنجاه ایران است!
خلاصه این که دوستان رکاب ندادند والا الان جزو ضعیفههای هنرمند معاصر شده بودند!ـ
ولی خب چون تندیس است و جایگزین ندارد تحمل میکنیم.ـ
منقد آماتوغ جان سلام:
پاسخحذفاولا اگر اوباما عرضه ی جواب دادن به آن سوال را ندارد دلیل نمیشود شهره و شیده دلشان نخواهد به این سوال جواب بدهند.
دوما هر گونه تنویر افکار در جهت روشن سازی فضا به نفع هنر های تجسمی است.چون جلوی خاله زنک بازی های ییلاق های شمال تهران را می گیرد.چندمن، در کشوری که هنوز طایفه ها از اصل هنر مهم ترند عروس خانم گلستان بودن مهم است.چهارمن ، کافیست با یک عده ای همپالکی باشی تا نمایشگاهت روی دیوار برود.نمونه اش بعضی از دوستان هستند که تا سی و پنج سالگی نمایشگاه انفرادی نداشته اند! و حالا به یمن معاشرت با دوستان آرتیستشده اند!مگه نه؟،چه عیب دارد بالاخره بزاز ها هم راسته ی خودشان را دارند. ...،پنجمن ، نشستن و نق زدن کاری را درست نمیکند.مبادا مثل روشنفکران و فیلم سازانی بشویم که ادعای روشنفکریشان سر به پاریس می زند و برای گرسنگی آفریقا و تنهایی دل شیرین و معاشرت یک تکه چوب با سگ و باغ بی برگی گری میکنند ، ولی این جا نه صدایشان برای احقاق حقوق مردم به خصوص زنان در می آید و نه درکی از فرهنگ دارند،و الا این قدر برای کار مانیا جان قنج نمیرفتند.منقد جان،می نویسم با لبخند تا با لبخند بخوانی و فکر نکنی احمق تر از خودت وجود ندارد.مخلص شما،
عباس کیااسفندیاغی
پَغی/شه ژولیت/27 فوغیه
مامانغو ببوس